هفته 39 بارداری
امروز 24 مهر سال 1392
یکروز دیگه انتظار باید کشید تا اومدن تو.شایدم کمتر از 24 ساعت دیگه.
من روز یکشنبه با بابایی سام و سینا اومدم شیراز خونه عمه مرضیه با کلی وسایل همش هم برا تو بود گلم.
اینجا درنا و عمه مرضیه بودن.ساعتای 12 که بود رفتم بند ناف برا ازمایشای بند ناف.ولی این همه راه رو رفتم الکی.باید پزشک خصوصی و خانواده امضا و مهر میکردن
عصر همون روز بابا مهدی اومد و منو ودرنا رو برد مطب دکتر جامعی.دکتر برا روز 25 یا27 نوبت سزارین میخاس بذاره.من دلم میخاست زایمان در اب داشته باشم ولی دکتر تخمین زد که وزن توسنگین باشه یعنی حدود 700/3 .ولی گفت این تحمینی است و ممکنه کمتر یا بیشتر باشی.و زایمان طبیعی برات سخته.منم دیگه گفتم سزارین بذاره که بابایی گفت بذاره 25 پنجشنبه همون هفته.
فردای اون روز یعنی دوشنبه هم رفتیم برا کارای بند ناف.یکی از شرایط بند ناف این بود که سابقه بیماری سالک نداشته باشی.من دانشجوی یزد که بود حشره سالک منو گزیده بود یه حشره است مثه حشره هایی کخ روی اب میشینن با پاهای بلند ولی اگه به انسان نیش بزنه،زخم میشه و عفونت میکنه .
منم کلی نارحت شدم ولی بابایی میگفت حتما خیریتی داره.البته همین جور هم هست.خدا روشکر
عصر دوشنبه هم رفتیم اتلیه اویژه عکس گرفتیم منو بابا مهدی و تو که تو شکم مامانی بودی.عکسا که اماده شد همشو برات میذارم قراره چند تاشو قاب کنیم برا تو اتاقت.بابایی هم یه عکس با گوشیش ازم گرفته اونم برات میذترم گلم.
سه شنبه صبح هم تو خونه بودم و غذا میپختم وبابایی رفت بیمارستان کارای بستری شدن منو انجام بده و دفترچه بیمه منو تمدید کرد.بعد از ظهر منو بابایی و عمه مرضیه رفتیم الهیه ولی چیزی نخریدیم.بابایی هم رفت سراغ فروش 206 عمو یدالله به یکی از فروشنده های همون مرکز خرید.شب هم رفتیم کی اف سی ستار خان شام خوردیم.ودایی رضا اومد خونه پیش ما خوابید
امروز صبح هم که چهارشنبه است من تو خونه هستم با دایی رضا و عمه مرضیه.عصر هم قرار مامان جون بابایی بیاد و عمویدالله ومامان جون مامانی و زن عمو ناهید و دختراش و سام بیان.فردا هم خاله مریم با اتوبوس میاد اخه عموحسین با باباش و مامانش شیراز هستن و اومدن برا دکتر.امروز عصر هم قراره با بابایی بریم برا تو خرید.شب که اومدم دوباره برات مینویسم


هفته 39 بارداری
