محمد متین خادمیمحمد متین خادمی، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

محمد متین خادمی

عروسی

عزیزم تا الان سه تا عروسی رفته یکی تو سهماهگی .عروسی دختر عموی دختر عمه بابایی یکی ٤ ماه و ٥ روز.عروسی بیتا.عکساشو میذارم یکی هم ٥ روز مونده به پایان ٥ ماهگی.پسر پسر خاله مادر جون .پسر جمشید  
27 اسفند 1392

پیشرفت های 5 ماهگی

از بدو تولد تا الان دو تا کلمه بووو  و اغا رو خیلی واضح بیان میکنی خنده های با صدای بلند داری که ادمو به وجد میاره راحت تی وی نگاه میکنی شعر خسنی رو خیلی دوس داری و باهاش ساکت میشی شعر گنجشک لالا رو دوس داری سه بار نا الان بهت اب برنج دادیم که بالاش نیوردی اصلا دمر میشی خیلی راخت با دستات وسایل که بهت میدیم میگیری دستامونو رو لثه هات محکممیکشی ولی امیدوارم خالاها دندون در نیاری برا خودت تو تنهایی حرف میزنی پاهاتو جفت میکنی و خودتو به بالا هل میدی تو روروک میشنی وی مدت کم با ذوق دستاتو میکنی تو دهنت و میخندی بالا سرت که میام شکمتو میدی بالا یا سرتو میدی بالا که بغلت کنیم وقتی خوابیدی سرتو بالا میکنی که بلند ...
27 اسفند 1392

5 ماهگی گل پسرم

روزای پایانی سال ٩٢ مصاذف شده با ٥ ماهگی نقل نبات مامانی مصادف شده با اومدن بابایی از نمایشگاه تهران عکسای این ماهتو هم فولدر کردم عزیزم
27 اسفند 1392

دومین کلمه متین

١٢/١٢/٩٢ عروسک مامان سلام حدود دو روزی هست که دومین کلمه زندگیتو بیان میکنی: بوووووووو اونم در نبود بابایی ولی بابایی بود یه نا واضح بیان میکردی ولی از دیشب دیگه واضح بیان میکنی همه فیلما و عکساتو به صوردت ماهانه فولدر بندی کردم برات با بزرگتر که شدی ببینی
12 اسفند 1392

تولد بابایی

امروز ١٢ اسفند ٩٢ دیروز تولد بابایی بود ولی نشد براش کیک بخریم دوس داشتم خودم براش درست کنم ولی وقت نکردم اخه همش بیرون بودیم.ولی شب دیر وقت رفتیم و برا بابایی هدیه تولد خریدیم دو تا شلوار یه جین و یه پارچه ای و امروز که.................. بابایی منو تو رو تنها گذاشته رفته تهران برا نمایشگاه کاش زن عموت ادم ود که منو تو هم با بابایی میرفتیم ولی خوب دیگه ....................... ولش کن یه چیزی هم بابایی بهم گفته که چند روزه انگشت به دهن موندم.ایشالا همه چی درست بشه  
12 اسفند 1392