محمد متین خادمیمحمد متین خادمی، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره

محمد متین خادمی

پیشرفت های سیزده ماهگی

سام و سینا رو که میبینی کلی ذوق مینی و بال بال میزنی خصوصا سام لباسشویی رو میشناسی به هر قابلمه ای میگی داخ و بهش دست نمیزنی به خرس بزرگت میگی هاپو ساعت رو میشناسی بانوحه امام حسین می رقصی.کلا  با هر اهنگی میرقصی جوجه رو میشناسی مخصوصا وقتی تم تولدت رو جوجه دیدی خاله مریم .مامان جون ها و بابا و مامان و عمه مرضیه و  سام و سینا رو میشناسی انار رو میشناسی و دوس داری عاشق هندونه ای و میخوری و میشناسی ماشی شارزی رو که بابا هدیه برات خریده بود میشناسی و دوس داری    
12 آبان 1393

متین سه دندونی

عزیز گلم امروز تاسوعای حسینی بود ولی ما بیرون نرفتیم چون تو خواب خوش بودی . ولی یه خبر خوش برات دارم و اون اینکه............... دیشب که داشتی میخندیدی و ریسه میرفتی از خنده دیدم یه دندوم کوچولو دیگه نیش خودشو از لثه هات اورده بیرون واسه همین الان شدی موش سه دندونی
12 آبان 1393

روز تولد

عزیزم تولدت مبارک امروز دقیق یه ساله شدی. این هفته خیلی خوش گذشت.از اولش عروسی بودیم و مکه ای مکه عمو مصطفی رفتیم و عروسی وعقد دختد عمه بابایی زهرا خانم با اقا جعفر .که عقدش سه شنبه شب بود و پنج شنبه شب عروسی که شب تولد تو میشد و روز تولد تو هم عروسی پسر عمه مامانی بود اقا سعید و....... ماشالا مثه اقا شدی ناز پسرم زیبا و دلنشین. هر کی هم تو رو میدید لپت رو میکشید و می بوسید. تو عروسی ها هم از اولش میرقصیدی و بشکن میزدی.کلی عزیزم قری بود  
26 مهر 1393

در استانه تولد یک سالگی

عزیزم  دو ماهه که میخام تم تولدت رو تموم کنم ولی اصلا نمی رسم اخه هم تو هستی هم سام و سینا.و هم اشپزی . هم مواظبت از تو . هم خیاطی . بابایی عمل کرده که اقوام میان عیادت بابایی.صبح ها هم که میرم شرکت اصلا اوضاعیه برا خودش ولی خدا رو شکر تمومشون کردم.. چند تا از اونا رو برات میذارم. البته تم تولدت رو من و بابا بر اساس اتاقت انتخاب کردیم .                 مامان جونم ایشالا بقیه شو یه شب دیگه میزارم خیلی گشتم تا بتونم یه تم از تویتی پیدا کنم و برات بذارم ولی نبود که نبود. مجبور شدم خودم همشو طراحی کنم واسه همین طول کشیدن  ...
18 مهر 1393