تولد متین خان و عکساش
پیشرفت های سیزده ماهگی
سام و سینا رو که میبینی کلی ذوق مینی و بال بال میزنی خصوصا سام لباسشویی رو میشناسی به هر قابلمه ای میگی داخ و بهش دست نمیزنی به خرس بزرگت میگی هاپو ساعت رو میشناسی بانوحه امام حسین می رقصی.کلا با هر اهنگی میرقصی جوجه رو میشناسی مخصوصا وقتی تم تولدت رو جوجه دیدی خاله مریم .مامان جون ها و بابا و مامان و عمه مرضیه و سام و سینا رو میشناسی انار رو میشناسی و دوس داری عاشق هندونه ای و میخوری و میشناسی ماشی شارزی رو که بابا هدیه برات خریده بود میشناسی و دوس داری
نویسنده :
مامان
16:57
متین یه ساله در مراسم شیرخواره ها
متین سه دندونی
عزیز گلم امروز تاسوعای حسینی بود ولی ما بیرون نرفتیم چون تو خواب خوش بودی . ولی یه خبر خوش برات دارم و اون اینکه............... دیشب که داشتی میخندیدی و ریسه میرفتی از خنده دیدم یه دندوم کوچولو دیگه نیش خودشو از لثه هات اورده بیرون واسه همین الان شدی موش سه دندونی
نویسنده :
مامان
15:30
روز تولد
عزیزم تولدت مبارک امروز دقیق یه ساله شدی. این هفته خیلی خوش گذشت.از اولش عروسی بودیم و مکه ای مکه عمو مصطفی رفتیم و عروسی وعقد دختد عمه بابایی زهرا خانم با اقا جعفر .که عقدش سه شنبه شب بود و پنج شنبه شب عروسی که شب تولد تو میشد و روز تولد تو هم عروسی پسر عمه مامانی بود اقا سعید و....... ماشالا مثه اقا شدی ناز پسرم زیبا و دلنشین. هر کی هم تو رو میدید لپت رو میکشید و می بوسید. تو عروسی ها هم از اولش میرقصیدی و بشکن میزدی.کلی عزیزم قری بود
نویسنده :
مامان
2:20
در استانه تولد یک سالگی
عزیزم دو ماهه که میخام تم تولدت رو تموم کنم ولی اصلا نمی رسم اخه هم تو هستی هم سام و سینا.و هم اشپزی . هم مواظبت از تو . هم خیاطی . بابایی عمل کرده که اقوام میان عیادت بابایی.صبح ها هم که میرم شرکت اصلا اوضاعیه برا خودش ولی خدا رو شکر تمومشون کردم.. چند تا از اونا رو برات میذارم. البته تم تولدت رو من و بابا بر اساس اتاقت انتخاب کردیم . مامان جونم ایشالا بقیه شو یه شب دیگه میزارم خیلی گشتم تا بتونم یه تم از تویتی پیدا کنم و برات بذارم ولی نبود که نبود. مجبور شدم خودم همشو طراحی کنم واسه همین طول کشیدن  ...
نویسنده :
مامان
1:36



