محمد متین خادمیمحمد متین خادمی، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

محمد متین خادمی

سالگرد ازدواج مامان وبابایی

٨/٧/٩٢ امسال سه سال که منو بابایی باهم ازدواج کردیم و ٥.٥ ساله که از عقدمون میگذره. بابایی شرکت بود نتونست بیاد فقط بهم  تلفنی تبریک گفتیم.من برا بابایی یه شلوار جین خریدم.و اون هم برا من یه طلا خرید.ولی جمعه شب اومد پیشم.و فرداصبح حدود یازده با درنا رفتیم شیراز و مطب دکتر جامعی.
18 مهر 1392

دکتر جامعی

روز شنبه١٣/٧/٩٢ سلام گلم.این هفته رفتم پیش دکتر جامعی فقط صدای قلب و وزن و فشار رو گرفت.گفتش خوبه.دو هفته دیگه یعنی 28/7/92 باید برم پیشش برا سونو نهایی.ایشالا تو هم تو همون هفته میای پیشمون. اگه خدا بخاد البته و یه بچه سالم بهمون بده
18 مهر 1392

مراسم قران دون

روز دوشنبه1/3/92 پسر گلم دوست دارم اون روز مامان اکرم با خاله مریم و سام وسینا و زن دایی ویدا،زن عمو ناهید(زن عمو مامان) و شادی وشیما،زن عمو لیلا(زن عمو مامان) و یاسمن،عمه اذر(عمه مامان)،عمه رضوان (عمه مامان)ومرجان (دختر عمه مامان) و بردیا،زن دایی مرضیه(زن دایی مامان ومامان زن دایی ویدا)  و مژگان و ایدا وسارا و مادر شوهر خاله مریم و خواهر شوهراشلیلا و زهرا وطاهره و بچه هاشون بودن. مامان اکرم هم میوه وشیرینی و اش رشته و اش ماست درست کرده بود و همراش اورد. مامان معصومه،عمه مریم و یگانه،عمه مرضیه،عمه ایران(عمه بابا) وبیتا،خاله گلجان(خاله بابا)،درنا(دختر خاله زهرا) بودن. این عکس کادو هایی که مامان اکرم به ...
9 مهر 1392

خواب بابا بزرگ رو دیدم

امروز ٩/٦/٩٢ هفته ٣٧ بارداری هنوز تمام نشده و روز سه شنبه سحر گاهه من خواب باباییم رو دیدم خدا رحمتش کنه سحر گاه روز چهارشنیه ٢/٦/٨٢ منو خاله ودایی رضا و دایی علی و مادر جون رو تنها گذاشت و رفت سحر بود که خوابشو دیدم که برا زایمان من اومده بود جاش تو بهشت باشه و همنشین ائمه
9 مهر 1392

برگشتن بابایی

امروز ٢/٦/٩٢ سه شنبه شب بود که بابایی از سفر اومد و برامون کلوچه دو نوع وترشی سیر و رب انار شیرین وترش وقره قروت اورد. بهشون هم خوش گذشت بود.جای منم خالی
9 مهر 1392